تبليغاتX
روزگار غریب
یک شاخه گل برای تو
;;L;L;L
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:36  توسط آیناز | 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:25  توسط آیناز | 
مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم

باورم گم شده است

نمی خواهم بيد مجنون باشم

همسفر نسيم بودن

يعنی همراهی با لطافت صبح

را

با ترنم بهاری می خوانم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:20  توسط آیناز | 
jhhjhj
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:57  توسط آیناز | 
ghfgff
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:43  توسط آیناز | 
تنهای
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 11:53  توسط آیناز | 
هرچه می خواهد دل تنگت بگو
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 11:47  توسط آیناز | 
تنها دراین دیار غربت
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 12:0  توسط آیناز | 
بی تو می میرم من یه روزی تو شهر غربت

میرم دوباره ازشهرتو باقلبی ازغمت

دیگه بعدتو چون همیشه من دلم یه گوله

آتیشه امایادت ازدل جدا نمی شه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 10:33  توسط آیناز | 
مرده دیگر درمن خورشید شهر نگاهت چون تک درخت

سبزنگاهم مونده به راست دلم بهم گفته که قهری بامن

دوچشمانتبیهوده پزمرده مثلگل تو باغ دستات چرا نگفتیتو دیگه دوستم نداری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 9:15  توسط آیناز |